مهمون ناخونده
ا مروز خیلی اتفاقی به خاطر سرگیجه هایی که دارم آزمایش خون دادم و ددر کمال ناباوری فهمیدم باردارم بابات که اصلا باور نمی کرد داره بابا میشه آخه قبول کن خیلی بی خبر اومدی همه از وجودت خوشحالن و من وبابات هنوز تو شوکیم به هر حال مسافر کوچولوی من خوش اومدی ...
نویسنده :
غزاله
20:42
دخمل من
امروز صبح زود از خواب بیدار شدیم رفتیم بیمارستان مهر بیش دکتر الماسیان بعد از کلی معطلی رفتیم تو همین که خوابیدم روتخت بهم گفت تو دختری بابات فکر میکرد تو بسری اما وقتی شنید خیلی ذوق کرد دکتر انگشتای کوچولوتو وهمه چیو با حوصله نشونمون داد فکر نمیکردم بابات با شنیدن صدای قلبت اینهمه ذوق کنه اول به مامانی خبر دادیم تو گل دختری بعد بابایی به همه دوستاش اس ام اس داد حالا دیگه من یه دخمل دارم که قراره منو از تنهایی در بیاره خدایا شکرت دختر من سالمه ...
نویسنده :
غزاله
0:06
اینم دختر عمو مرتضی ات که دیروز به دنیا اومد
بدون عنوان
نمیدونی چقدر دلم میخواد بدونم تو دختری یا بسر؟ یعنی کی تکون می خوری؟مامانی ات از همین حالا خریداشو شروع کرده عمه زهره به سفارش مامانم زحمت کشیدن و کلی لباس و کفش برات از آلمان آوردن که سر یه فرصت مناسب عکساشو برات میذارم
نویسنده :
غزاله
23:38
اولین سونوگرافی
امروز برای اولین بار با بابات رفتیم سونو یعنی تو الان ٨ هفتس که تو دل منی......... خیلی کنجکاو بودم که ببینمت ولی راستش رو بخوای هیچی جز لکه های تیره ندیدم توی برگه ی سونو نوشته تو٣/١٠ mmهستی بس من حق داشتم هیچی نبینم فینگیلی مامان .....یعنی من واقعا دارم مادر میشم؟؟؟؟؟ ...
نویسنده :
غزاله
20:17




